سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

سوشیانس

NIRA_NINI

نیمه اول ماه شانزدهم و سفر دبی

تموم شدن 15 ماهگی، همراه بود با یه سری تغیرات اساسی توی رفتار شما گل پسر مامان........ . دوتا دندون دیگت هم یکی در اومده، یکی داره در می یاد و متورمه . یه روز که از تموم شدن اهنگ یه کارتون ناراحت بودی:-(((((((((((، برات سی دی خاله ستاره رو گذاشتم، گفتم شاید برعکس گذشته، الان خوشت بیاد که اتفاقا خیلی هم استقبال کردی، خیلی خوشت اومد و کلی ذوق زده شدی و خندیدی و رقصیدی:-)))))))))))) . از صبح تا شب یه سره سی دی خاله ستاره تماشا می کردی و کوتاه هم نمی اومدی......... صبح روز بعد هم به محض بیدار شدن از خواب فوری بدون این که پوشک و لباستو عوض کنی، رفتی سراغ تی وی و ضبط که خاله ستاره نگاه ...
7 خرداد 1393

نیمه دوم ماه پانزدهم و اولین قدمهای عسل خان من

سوشیانس عزیزم ، 14 ماه و 16 روزت بود که اولین قدمتو برداشتی . عزیزم، بالاخره اولین قدمای زندگیتو برداشتی.... مامان فدای اون قدمای کوچولوت بشه:-))))) . اولین بار در تاریخ 23 فروردین دو قدم برداشتی و رفت تا 4 اردیبهشت که جلوی اینه، که یکی از جاهای بازی این روزاته شروع کردی به قدم برداشتن...... در حالی که توی اینه هم به خودت می خندیدی:-)))))) و من و بابایی هم حسابی ذوق زده شدیم . پشتکارت زیاده، هی پا می شی، چند قدم می ری و هی میفتی زمین و دوباره... . توی خیلی از کارا منظورتو خوب می رسونی: تشنت باشه یا شیر بخوای، اول می یای بغلم و بعد خودت سم...
12 ارديبهشت 1393

روز مادر مبارک

پسر م، عزیزم، امسال دومین سالیه که از برکت وجود تو منم مامان شدم و این حس زیبا رو تجربه کردم خوشحالم از بودنت، نمی دونی، چقدر خوبه مامان تو بودن :-)))))))))))))))          ...
31 فروردين 1393

عکسهای یکسالگی ( اتلیه )

  البته چون فایل اصلی رو نداشتم و عکسا رو اسکن کردم، کیفیتشون پایینه، می دونم حالا حالاها هم وقت نمی کنم برم دنبال فایلشون یا اسکن خوب و دیگه دیر تر از این هم بیمزه می شه، فعلا همینا رو گذاشتم تا بعدا عوض کنم   ...
30 فروردين 1393

نیمه اول ماه پانزدهم و نوروز

پسر عزیز مامان، عید قشنگمون تموم شد و یک هفته هم ازش گذشت، و من تازه امروز وقت کردم تا بیام و برات بنویسم   . از روز دوم عید سرما خوردی :-((((( و من خودم برات دارو درمانو شروع کردم.....چون دوست ندارم واسه یه سرماخوردگی ساده بری دکتر، و اونجا ده جور مریضی دیگه بگیری . یه سه چهار روزی هم مریضیت طول کشید و ما توی این چند روز زیاد بیرون نرفتیم تا تو بهتر استراحت کنی، از طرفی هوا  هم   سرد و بارونی بود...   . حالت که بهتر شد یه روز رفتیم بینالود که هم بابا به کاراش برسه، هم ما یه خرده بگردیم و تو برای اولین بار، توی شهرک صنعتی چند تا سگ از نزدیک دیدی و با این که همش...
4 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوشیانس می باشد